امروز دوشنبه Sep 06, 2010 3:19 am



همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 12 پست ] 
نويسنده پيغام
 موضوع پست: شريعتي : مهاجر شهيد...
پستارسال شده در: دوشنبه Oct 23, 2006 3:44 pm 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
...مرحوم دکتر شريعتي خود را يکي از زاييده هاي درد و رنج و احساس درد و رنج مي دانست.دکتر شريعتي امتيازات خاصي داشت. او نسبت به سن خود انساني بسيار پرمطالعه و کتابخوان بود. در زمينه هاي مختلف: ادب - فرهنگ وتمدن بشري - مکاتب اجتماعي – جامعه شناسي نو – تاريخ و اسلام . اما نه در خطي که در حوزه هاي اسلامي به عنوان خط اجتهاد دنبال ميشود . بلکه در خط يک انسان متولد شده در خانه مطالعات اسلامي . در خانه اي که چشم فرزند به کتابخانه پدر گشوده شده و خود را با انبوهي از کتب قرآن و تفسير و تاريخ و حديث و ... مواجه ديده. و نزد پدر درس آموخته...

آيت اله خامنه اي:

...به نظر من دکتر شريعتي يک چهره همچنان مظلوم است.و اين به خاطر طرفداران و مخالفان اوست که موجب شده اند تا اين انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگه دارند. و اين ظلمي به اوست.مخالفان او با تمسک به اشتباهاتش نقاط مثبتي که در او بود را نميبينند.بي گمان شريعتي اشتباهاتي هم داشت اما در کنار آن از برجستگيها و زيباييهاي بسياري هم برخوردار بود که اگر آنها را نبينيم به او ظلم کرده ايم...

آيت اله لاهوتي:

...من در سال 52 تا 57 در زندان بوده ام.ما ميديديم اگر مثلا 2000 نفر در زندان هستند هزار نفرشان مسلمانند که 955 نفرشان متاثر از افکار شريعتي بودند. و هزار نفر غير مسلمان که وقتي کتابهاي شريعتي را مي ديدند ميگفتند : اگر اسلام اين است ما قبولش داريم...

حجه الاسلام مجتهد شبستري:

شريعتي با راه خاصي که دنبال کرد يک نمونه است که بايد يادش زنده نگاه داشته شود.

امام موسي صدر:

...اين انسان همان کسي است که اين حديث شريف در موردش گفته شده:

«پربلاترين و گرفتارترين مردم پيامبرانند . سپس اوليا خدا . سپس شايسته ترين افراد پس از ايشان و همين طور...»

بنا بر اين حديث شريف کساني که در پي تغيير و تحول جامعه هستند و وضع نابسامان پيرامونشان قانعشان نميکند بيشتر از ديگران در رنج و مشقت اند و بر طبق ميزان آرمان خواهي از طرف صاحبان منافع در جامعه تحت فشار قرار ميگيرند...

از کلام دکتر شريعتي

-- ارزش عميق هرکسي به اندازه حرفهايي است که براي نگفتن دارد.

-- خدايا عقيده ام را از دست عقده ام مصون بدار.

-- آنان که غني ترند محتاج ترند.

-- مسووليت زاده توانايي نيست زاده آگاهي است و زاده انسان بودن.

-- استوار ماندن و زير هرباري نرفتن دين من است.

-- قدرت نيازمند کسي است که در برابرش رام گردد.

-- غرور در جستجوي غروري است که آنرا بشکند.

-- هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش ميکنند بلکه بدانگونه که احساسش ميکنند هست.

-- قلم وديعه عشق و امانت آدم در زبان خداست.

-- تو پسرم – اگر نمي خواهي بدست هيچ ديکتاتوري گرفتار شوي فقط يک کار بکن:

«بخوان – بخوان و بخوان»


شريعتي از تولد تا شهادت

دکتر علي شريعتي در دوم آذر ماه سال هزار و سيصد و دوازده در روستاي کاهک از توابع سبزوار به دنيا آمد . پدرش محمد تقي شريعتي از محققان و نويسندگان ديني معاصر و مادرش زهرا اميني است .

دوران دبستان را در مزينان گذراند و براي ادامه تحصيل در مقطع دبيرستان وارد دبيرستان فردوسي مشهد شد و در سال 1329 وارد دانشسراي مقدماتي مشهد شد. در سال 1331 دانشسراي مقدماتي را به پايان رساند و اقدام به تاسيس انجمن اسلامي دانش آموزان نمود.

در سال 1332 به عضويت نهضت مقاومت ملي در آمد و در سال 1333 موفق به اخذ ديپلم کامل ادبي شد و در همان سال اولين کتاب خود را که ترجمه اي از يک کتاب بود به چاپ رساند.

دکتر علي شريعتي در سال 1334 وارد دانشکده ادبيات مشهد شد و در همان سال اقدام به انتشار يکي از انقلابي ترين کتابهاي خود يعني ابوذر غفاري نمود .

در سال 1336 به همراه عده اي از اعضاي نهضت مقاومت ملي در مشهد دستگير شد و در سال 1337 از دانشکده ادبيات با رتبه اول فارق التحصيل شد و با يکي از همکلاسيان خود به نام پوران شريعت رضوي ازدواج کرد .

دکتر علي شريعتي در سال 1338 با بورسيه دولتي براي ادامه تحصيلات عازم فرانسه شد و در آنجا هم دست از مبارزه بر نداشت و به سازمان آزاديبخش الجزاير پيوست و به همين دليل مدتي را در زندان فرانسه به سر برد و در همانجا بود که با افکار نوين افرادي چون سارتر و فانون و ... آشنا شد .

در سال 1341 بود که به همکاري با جبهه ملي و نهضت آزادي و نشريه ايران آزاد پرداخت و به همين دليل پس از پايان تحصيلات و اخذ مدرک دکتري در رشته تاريخ و مراجعت به ايران در مرز دستگير شد ولي پس از مدتي آزاد شد و به همکاري با اداره فرهنگ پرداخت و پس از آن به عنوان کارشناس بررسي کتب درسي منسوب شد .

اوج فعاليتهاي دکتر در سال 1345 هنگامي که به عنوان استاديار رشته تاريخ دانشکده مشهد برگزيده شد ، شروع شد و در سال 47 بود که به سخنرانيهاي آتشين خود در حسينيه ارشاد پرداخت و به همين علت در سال 52 به مدت 18 ماه در زندان انفرادي شهرباني بود. که پس از آن از سخنراني منع و خانه نشين شد و مجبور به ترک ايران شد که متاسفانه اين سفر ديگر بازگشتي نداشت .

دکتر علي شريعتي در سحرگاه 29 خرداد 1356 در سوت همپتون انگليس جان به جان آفرين تسليم مي کند و دوستان و آشنايان با افکارش را در غمي بزرگ فرو مي برد

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه Nov 07, 2006 12:24 pm 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
تصوير
دوست داشتن برترازعشق است.عشق یک جوششِ کور است و پیوندی از سر نابینایی. امّا دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن وزلال. عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن ا وج میابد.

عشق در غالب د ل ها ، در شکل ها ور رنگهای تقریبا مشا بهی متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، امّا دوست داشتن در روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ میگیرد و روح ها، بر خلاف غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، میتوان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست.

... عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ یک(( خود جوشی ذاتی)) است، و از این رو همیشه اشتباه میکند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یکجانبه میماند و گاه، میان دو بیگانه نا همانند، عشقی جرقه میزند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم مینگرند، احساس می کنند که هم را نمیشناشند و بیگانگی و نا آشنایی پس از عشق- که درد کوچکی نیست- فراوان است.

امّا دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید، و در حقیقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر میخوانند، و پس از(( آشنا شدن )) است که(( خودمانی )) میشوند- دو روح، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر با هم در عین رودرباستی ها احساس خودمانی بودن کنند و از این حالت بقدری ظریف و فرار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم میگریزد- وسپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس میشود و از این منزل است که ناگهان، خود بخود، دو همسفر بچشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه کسترده است و افقهای روشن و پاک صمیمی (( ایمان )) در برابرشان باز میشود و نمصیمی نرم و لطیف- همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایشش مناره تنها و غریب آن را به لرزه می آورد- هر لحظه پیام ا لهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ ، هر لحظه، بر سر و روی این دو میزند.

عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی « فهمیدن » و « اندیشیدن » نیست. امّا دوست داشتن، در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میکند و با خود به قله بلند اشراق می برد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست« دوست » می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن میدهد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نا مطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار اطمینان.

عشق همراه با شک آلوده است و دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر. از عشق هر چه بیشتر مینو شیم، سیراب تر میشویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر. عشق هر چه دیر تر میپاید کهنه تر میشود و دوست داشتن نو تر.

عشق نیروئی است در عاشق، که او را به عاشق می کشاند، و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست، که دوست را به دوست میبرد. عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

... عشق یک اغفال بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد و به روز مرگی- که طبیعت سخت آنرا دوست میدارد- سرگرم شود، و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خودآگاهی ترس آور آدمی در ایمان در این بیگانه بازار زشت و بیهوده.

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. عشق غذا خوردن یک حریص گرسنه است و دوست داشتن« همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن » است.

دکتر علی شریعتی

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه Nov 11, 2006 3:53 pm 
آفلاين
مدير بخش هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Oct 08, 2006 9:41 am
پست ها : 266
محل سکونت: s.u.t
تشکر کرده اید: 0 تشکر
تشکر شده: 0 تشکر
روزگاري است که تنها در صفحات تيره ي قلبم نامت را چون اسطورگان عشق و دين وروح نقاشي کرد ه ام تا شايد دري از درهاي خدا بينيت بر من باز کني راستش من هم نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد .ولي من نمي خواهم کوزه گر از خاکم سوتکي سازد چون براي شنيدن حرفهاي بغض گرفته ام محرمي نميبينم

_________________
after you

after love

I will die


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه Nov 12, 2006 4:00 pm 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
تصوير
شريعتي شاعري بود كه درد مي سرود ...
شريعتي فرزند كوير بود .سينه اي به پهناي تمام آسمانها داشت و دردي به سنگيني بار زمين و كهكشان . او فرزند پاك عقيده بود .مهاجرآ الي الله و شهيدآ في سبيله بود .
" الذين جاهدوا و هاجرو في سبيل الله ..." بود . فرزند دين و دانش و عرفان بود . روحي كه بيقراري از كوير بياد داشت و آرامش از بيابان واحه ...
خدايش بيامرزد كه براي خداوندش بندگي نمود و كوشيد آنچنان كه مي تواند حق خويش را به خدا و دين و پيامبرش بگذارد . هرگز خلاف واقع نگفت و همواره سعي كرد حقيقت را بگويد حتي اگر بر خلاف خودش باشد ...
تو رود بودي
نشآت گرفته از دريا
و جاري در كوير
و كوير جايي كه آبي نيست
آبادي نيست

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه Nov 12, 2006 4:02 pm 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
آخرين عكسي كه از دكتر موجود است
تصوير

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه Nov 12, 2006 4:05 pm 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
تصوير
زندگي چيست ؟
نان ، فرهنگ ، آزادي ، ايمان و دوست داشتن ...

دكتر شريعتي

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه Nov 12, 2006 4:14 pm 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
نيايش هاي معلم شهيد : دكتر علي شريعتي

خدايا:
عقيده مرا از دست عقيده ام مصون بدار.
خدايا:
به من قدرت تحمل عقيده مخالف ارزاني كن.
خدايا:
رشد عقلي و علمي ، مرا از فضيلت تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد.
خدايا:
مرا همواره ، اگاه و هوشيار دار ، تا پيش از شناختن درست و كامل كسي يا فكري –مثبت يا منفي – قضاوت نكنم.
خدايا:
جهل آميخته با خودخواهي و حسد ، مرا ، رايگان ، ابزار قتاله دشمن ، براي حمله به دوست نسازد .
خدايا:
شهرت ، مني را كه :مي خواهم باشم ، قرباني مني كه :مي خواهند باشم ، نكند.
خدايا :
در روح من ، اختلاف در انسانيت را ، با اختلاف در فكر و اختلاف در رابطه ، با هم مياميز ، آن چنان كه نتوانم اين سه اقنوم جدا از هم را بازشناسم .
خدايا:
مرا به خاطر حسد ، كينه و غرض ، عمله آماتور ظلمه مگردان.
خدايا:
خودخواهي را چندان در من بكش ، يا چندان بركش ، تا خود خواهي ديگران را احساس نكنم و از آن در رنج نباشم .
خدايا:
مرا ، در ايمان ، اطاعت مطلق بخش ، تا در جهان عصيان مطلق باشم.
خدايا :
به من تقواي ستيز بياموز ، تا در انبوه مسئوليت ، نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدايا :
مرا با ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان ، اضطرابهاي بزرگ ، غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم اعطا كن ، لذتها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز .
خدايا :
انديشه و احساس مرا در سطحي پايين مياور كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد شبه آدم هاي اندك را متوجه شوم ؛ چه ، دوست تر ميدارم بزرگواري گول خور باشم تا ، همچون اينان ، كوچكواري گول زن .
خدايا :
مرا از چهار زندان بزرگ انسان : طبيعت ، تاريخ ، جامعه و خويشتن ، رها كن ، تا آنچنان كه تو ، اي آفريدگار من ، مرا آفريده اي – خود آفريدگار خود باشم ، نه كه – همچون حيوان – خود را با محيط ، كه محيط را با خود تطبيق دهم .
خدايا:
آتش مقدس شك را آنچنان در من بيفروز تا همه يقين هايي را كه در من نقش كرده اند ، بسوزد و آنگاه ، از پس توده اين خواكستر ، لبخند مهراوه بر لب هاي صبح يقيني ، شسته از هر غبار ، طلوع كند .
خدايا :
مرا از فقر ترجمه و زبوني تقليد ، نجات بخش تا قالبهاي ارثي را بشكنم ، تا در برابر قالب ريزي غرب ، بايستم و تا-همچون اين ها و آن ها – ديگران حرف نزنند و من فقط دهنم را تكان دهم !
خدايا:
قناعت ، صبر و تحمل را از ملتم باز گير و به من ارزاني دار .
خدايا :
اين خرد خورده بين حسابگر مصلحت پرست را كه بر دو شاهبال هجرت از هست و معراج به باشدم ،بند هاي بيشمار ميزند ، در زير گامهاي اين كاروان شعله هاي بيقرار شوق ، كه در من شتابان ميگذرد ، نابود كن !
خدايا :
مرا از نكبت دوستي ها و دشمني هاي ارواح حقير ، در پناه روح هاي پر شكوه چون علي و دلهاي زيباي همه قرنها – از گيلگمش تا سارتر و از لوپي تا عين القضاۃ و از مهراوه تا رزاس -پاك گردان .
خدايا :
ترا همچون فرزند بزرگ حسين بن علي ، سپاس مي گذارم كه دشمنان مرا از ميان احمق ها بر گزيني ، كه چند دشمن ابله ، نعمتي است كه خداوند تنها به بندگان خاصش عطا مي كند .
خدايا :
مرا هرگز مراد بي شعور ها و محبوب نمكهاي ميره مگردان.
خدايا :
بر اراده ، دانش ، عصيان ، بي نيازي ، حيرت ، لطافت روح ، شهامت و تنهايي ام بيفزاي .
خدايا :
مرا ياري ده تا جامعه ام را بر سه پاية كتاب ، ترازو و آهن استوار كنم و دلم را از سه سرچشمه حقيقت ، زيبايي و خير سيراب سازم .
خدايا:
اين كلام مقدسي را كه به روسو الهام كرده اي ، هرگز از ياد من مبر كه : من دشمن تو و عقايد تو هستم ، اما حاضرم جانم را براي آزادي تو و عقايد تو فدا كنم !
خدايا :
جامعه ام از بيماري تصوف و معنويت زدگي شفا بخش ، تا به زندگي و واقعيت بازگردد و مرا از ابتذال زندگي و بيماري واقعيت زدگي نجات بخش تا به آزادي عرفاني و كمال معنوي برسم.
خدايا :
به روشنفكراني كه اقتصاد را اصل مي دانند ، بياموز كه : اقتصاد هدف نيست و به مذهبي ها كه كمال را هدفمي دانند ، بياموز كه : اقتصاد هم اصل است .
خدايا :
اين آيه را كه بر زبان داستايوفسكي رانده اي ، بر دلهاي روشنفكران فرود آر كه : اگر خدا نباشد همه چيز مجاز است . جهان فاقد معني و زندگي فاقد هدف و انسان پوچ است و انسان فاقد معني ، فاقد مسئوليت نيز هست.
خدايا :
در برابر هر آنچه ماندن را به تباهي مي كشاند ، مرا ، با نداشتن و نخواستن رويين تن كن .
خدايا :
در تمامي عمرم ، به ابتذال لحظه اي گرفتارم مكن كه به موجوداتي برخورم كه در تمامي عمر ، لحظه اي را در ترجيح عظمت ، عصيان و رنج ، بر خوشبختي ، در آرامش و لذت اندكي ترديد كرده اند.

خدايا:
به هر كه دوست ميداري بياموز كه : عشق از زندگي كردن بهتر است و به هر كه دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر !
خدايا:
به من توفيق تلاش ، در شكست ؛ صبر ، در نوميدي ؛ رفتن ، بي همراه ؛ جهاد ، بي سلاح ؛ كار ، بي پاداش ؛ فداكاري ، در سكوت ؛ دين ، بي دنيا ؛ مذهب ، بي عوام ؛ عظمت ، بي نام ؛ خدمت ، بي نان ؛ ايمان ، بي ريا ؛ خوبي ، بي نمود ؛ گستاخي ، بي خامي ؛ مناعت ، بي غرور ؛ عشق ، بي هوس ؛ تنهايي ، در انبوه جمعيت ؛ دوست داشتن ، بي آنكه دوست بداند ؛ روزي كن.
خدايا :
مرا زا همه فضايلي كه به كار مردم نيايد محروم ساز و به جهالت وحشي معارف لطيفي مبتلا مكن كه ، در جذبه احساس هاي بلند و اوج معراج هاي ماوراء ، برق گرسنگي را در عمق چشمي و خط كبود تازيانه را بر پشتي ، نتوانم ديد!
خدايا :
پارسايان بزرگي را كه در انزواي رياضت و عزلت پاك عبادت ، يا علم يا هنر ، به كشتن نفس كمر بسته اند ، هر چه زودتر توفيقشان ده ! تا در اين طبيعت خوب خدا ، كه هر موجودي را – جز اينها – معنايي است و در اين اندام زنده جهان ، هر ذرهاي – جز اين انگلها –سلولي و در اين نظام هماهنگ خلقت ، هر مخلوقي را – جز اين پاكان پوكيا پوكان پاك – نقشي است ، جايي براي حشره اي – كه مي داند چرا زندگي مي كند – تنگ نباشد و خلقت از بيهودگي و عبث پاك گردد و در چشم ظاهر بين پير حافظ ، خطايي بر قلم صنع نيايد .
خدايا :
به سارتر بگو كه اگر ملاك خير را هم خود من – آنچنان كه مي خواهم – مي سازم ، پس نيت خير – كه او ملاك اخلاق مي گيرد – چيست ؟
خدايا :
به ماترياليست ها بگو كه انسان درختي كه ، ناخودآگاه ، در طبيعت ، تاريخ و جامعه ميرويد نيست .
خدايا :
به جامعه ام بياموز كه تنها راه به سوي تو ، از زمين مي گذرد ، اما به من بيراهه اي ميان بر نشان بده .
خدايا :
به مذهبي ها بفهمان كه : آدم از خاك است ، بگو كه : يك پديده مادي به همان اندازه خدا را معني ميكند كه يك پديده غيبي ، در دنيا همان اندازه خدا وجود دارد كه در آخرت . و مذهب ، اگر پيش از مرگ ، به كار نيايد ، پس از مرگ هم به هيچ كار نخواهد آمد

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه Nov 12, 2006 4:22 pm 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
نمي دانم
نمي دانم پس از مرگم چه خواهم شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد بدست طفلكي گستاخ و بازيگوش
و او يكريز و پي در پي دم گرم خمودش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدينسان بشكند دائم سكوت مرگبارم را ...

شهيد دكتر علي شريعتي

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست: Re: شريعتي : مهاجر شهيد...
پستارسال شده در: يکشنبه Aug 17, 2008 12:28 am 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
وصيت نامه دكتر :(


پيوست ها:
f¡nó dƒO8 ºFó¬ pTn ¼¬npón.rar [175.49 KiB]
دانلود 2 بار

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir
بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست: Re: شريعتي : مهاجر شهيد...
پستارسال شده در: يکشنبه Aug 17, 2008 2:34 pm 
آفلاين
همكار انجمن

تاريخ عضويت: يکشنبه Aug 03, 2008 9:18 pm
پست ها : 58
تشکر کرده اید: 0 تشکر
تشکر شده: 0 تشکر
روحش شاد.

_________________
http://philosophy2.blogsky.com (فلسفه ای شاید کارآمد)


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست: Re: شريعتي : مهاجر شهيد...
پستارسال شده در: دوشنبه Apr 05, 2010 11:10 am 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
در فرصتی که پیش آمد گذری به مزینان زادگاه دکتر شریعتی داشتیم و با کویر و مردمان با صفایش آشناتر شدیم . گرمای مهرشان سرما از دلمان برد و خاطذه ای ناب برای ما گشت...

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست: Re: شريعتي : مهاجر شهيد...
پستارسال شده در: دوشنبه Aug 02, 2010 9:26 pm 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
سخن از دکتر علی شریعتی....



1ـــ چقدر به آدم می چسبه از زبون یکی دیگه حرف دلتو بشنوی



بفهمی که یکی بوده که درد تو رو داشته و حالا



به حقیقت این جمله می رسم که ....



تنها چیزی که آدمهارو به هم پیوند می ده درداشونه





2ـــ آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد



زندگی به رنج کشیدن می ارزد



3ـــ دنیا را بد ساختن کسی را دوست می داری تو را دوست نمی دارد



کسی که تو را دوست می دارد تو دوستش نمی داری



اما کسی که تو دوستش می داری و او هم تو را دوست می دارد



به رسم آیین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است



زندگی یعنی این....



4ـــ به سه چیز تکیه نکن:



غرور ، دروغ وعشق



آدم با غرور می تازد



با دروغ می بازد



و با عشق می میرد



5ـــ وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند



پرهایش سفید می ماند اما...قلبش سیاه می شود



6ـــ در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند



و آشکارا از آنانی که دوست دارند غافلیم



شاید این است دلیل تنهایی ما....



7ـــ ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم



درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم،



کمی با کفش های او راه بروم.



8ـــ زنده بودن را به بیداری بگذرانیم چون سالها به اجبار خواهیم خفت!!



9ـــ خدایا می دانم اسلام محمد پیامبر تو با نه شروع شد..



لا اله الا الله



مرا ای فرستاده محمد به اسلام آری بی ایمان گردان....



10ـــ هرکس بد ما به خلق گوید ما صورت او نمی خراشیم



ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم



11ـــ برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد،



هر آنچه خدا را از تو می گیرد.



12ـــ آفتاب من غروب نکنی که شاخه آفتابگردانی



به جستو جوی تو سر برداشته است...



13ـــ در شگفتم که سلام آغاز هر دیداری است



ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که...



پایان نماز آغاز دیدار است....



14ـــ خیلی وقتها آدمها از آن دسته چیزهایی ابراز انزجار می کنند که در خودشان وجود دارد.



15ـــ من دیگر ناله نمی کنم قرن ها نالیدن بس است می خواهم فریاد بزنم



اما اگر نتوانستم سکوت می کنم خاموش بودن بهتر از نالیدن است



16ـــ آری باشی و زندگی کنی که....



دوست داشتن از عشق برتر است.و من هرگز خود را تا سطح بلندترین قله عشقهای بلند



پایین نخواهم آورد.زمین را برای زندگی کردن ساخته اند و ما نه برای زندگی کردن آمدیم



زندگی را برای سعادت ساخته اند و نه در جستوجوی سعادتیم.



خدایا بیه کسانی که دوست می داری بیاموز عشق از زندگی کردن برتر است



وبه آنان که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.



17ـــاگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست،او جانشین همه نداشته هاست.



نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و



از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان جاویدان آسیب ناپذیر من هستی



ای پناهگاه ابدی تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.



18ـــ حرفهایی است برای نگفتن و ارزش عمیق هرکسی



به اندازه همان حرفهایی است که برای نگفتن دارد



19ـــ بعضی مردها در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند



گدایی عشق می کنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند.



اما همین که مطمئن بهشوند مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند



20ـــ نمی نویسم چون می دانم هیچگاه نوشته هایم را نمی خوانی!



حرف نمی زنم،چون می دانم هیچگاه حرفهایم را نمی فهمی!



نگاهت نمی کنم چون تو اصلا نگاهم را نمی بیتنی!



صدایت نمی زنم چون اشکهایم برای تو بی فایده است



فقط می خندم چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام!!



21ـــ من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از

روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.


22ـــ هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود
هر لحظه دردی سر بر می‏دارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند
این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

23ـــ کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست
که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه
کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه
در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از
خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن
داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

24ـــ عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی.

25ـــ
آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 12 پست ] 

همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: - و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
پرش به:  
cron



Powered by phpBB & Mobile4Persian © 2000, 2002, 2005, 2007 phpBB Group
Persian Translation By : phpBBIran.com